Category Archives: Science

ﺳﻤﻮم ﻣﺤﯿﻄﯽ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ روﻧﺪ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ را ﺗﺴﺮﯾﻊ ﮐﻨﻨﺪ

ﺳﻤﻮم ﻣﺤﯿﻄﯽ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ روﻧﺪ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ را ﺗﺴﺮﯾﻊ ﮐﻨﻨﺪ

ﭼﺮا ﺑﺮﺧﯽ اﻓﺮاد ﻋﻠﯿﺮﻏﻢ اﯾﻨﮑﻪ ﻣﺴﻦ ﻫﺴﺘﻨﺪ وﻟﯽ ﮐﺎﻣﻼً ﺷﺎداب و ﭼﺎﺑﮏ ﻫﺴﺘﻨﺪ اﻣﺎ ﺑﺮﺧﯽ دﯾﮕﺮ درﺳﺖ در ﻧﻘﻄﻪ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻪ اﻧﺪ؟
ﭘﺎﺳﺨﯽ ﮐﻪ ﺑﺴﯿﺎري از ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﺑﻪ اﯾﻦ ﺳﺌﻮال ﻣﯽ دﻫﻨﺪ، ﻋﻤﻮﻣﺎً ﺗﻔﺴﯿﺮي از ﺗﻔﺎوت اﯾﻦ اﻓﺮاد ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﻣﻮاد ﻣﻀﺮ ﻣﺤﯿﻄﯽ و
ﺗﺮﮐﯿﺒﺎت ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﺗﻮﮐﺴﯿﮏ ﻣﺎﻧﻨﺪ ﺑﻨﺰن، دود ﺳﯿﮕﺎر و ﺣﺘﯽ اﺳﺘﺮس اﺳﺖ.
آﻧﭽﻪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﺗﺎرﯾﺦ ﺗﻮﻟﺪ در ﺷﻨﺎﺳﻨﺎﻣﻪ ﯾﺎ ﻣﺪارك ﻫﻮﯾﺘﯽ اﻓﺮاد ذﮐﺮ ﺷﺪه اﺳﺖ، در اﺻﻄﻼح ﺳﻦ Chronologic اﻓﺮاد ﻧﺎﻣﯿﺪه
ﻣﯽ ﺷﻮد و در اﮐﺜﺮ ﻣﻮارد ﺑﺎ ﺳﻦ ﺑﯿﻮﻟﻮژﯾﮏ آن ﻓﺮد و ﯾﺎ ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﻗﯿﻖ ﺗﺮ ﺑﺎ ﺳﻦ ﺑﯿﻮﻟﻮژﯾﮏ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎي آن ﻓﺮد ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. ﺑﺮ ﻫﻤﯿﻦ
اﺳﺎس در ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ، ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ در ﺻﺪد ﻫﺴﺘﻨﺪ ﺗﺎ ﺑﺎ اراﺋﻪ اﯾﺪه ﻫﺎي ﺟﺪﯾﺪﺗﺮ، درك ﺑﻬﺘﺮي از ﻣﻮاد ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ دﺧﯿﻞ در ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ و
ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﯿﻮﻣﺎرﮐﺮﻫﺎي ﻧﺸﺎﻧﺪﻫﻨﺪه ﺗﺎﺛﯿﺮ اﯾﻦ ﻣﻮاد ﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ را ﺑﺪﺳﺖ آورﻧﺪ.
ﺳﺮﻋﺖ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ ﻓﯿﺰﯾﻮﻟﻮژﯾﮏ ﯾﺎ ﻣﻮﻟﮑﻮﻟﯽ در اﻓﺮاد ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﻮاﺳﻄﻪ ﻣﻮاﺟﻬﻪ ﺑﺎ ﻓﺎﮐﺘﻮرﻫﺎي ﻣﺤﯿﻄﯽ ﻣﺨﺘﻠﻒ (ﮐﻪ در اﺻﻄﻼح ﺑﻪ آﻧﻬﺎ
Gerontogenes ﮔﻔﺘﻪ ﻣﯽ ﺷﻮد) ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ. ﺑﻪ ﻋﺒﺎرت دﯾﮕﺮ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮر ﮐﻪ درك ﺑﻬﺘﺮ ﻋﻮاﻣﻞ ﺳﺮﻃﺎﻧﺰا ﺳﺒﺐ اﻓﺰاﯾﺶ اﻃﻼﻋﺎت ﻣﺎ
ﭘﯿﺮاﻣﻮن ﭘﯿﺸﮕﯿﺮي و درﻣﺎن ﺳﺮﻃﺎن ﻣﯽ ﺷﻮد، دﺳﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮ از ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺤﯿﻄﯽ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﺮ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ در
ﺣﻞ ﺑﺴﯿﺎري از ﻣﺴﺎﺋﻞ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ اﯾﻦ ﻓﺮآﯾﻨﺪ، ﻧﻘﺶ ﻣﻮﺛﺮي داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ؛ ﺑﻄﻮرﯾﮑﻪ ﺑﺎ ﺷﻨﺎﺧﺖ ﮐﻨﺘﺮل اﯾﻦ ﻋﻮاﻣﻞ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﺘﻮان
ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ را در ﺳﻄﺢ ﻋﻤﻮم ﮐﻨﺘﺮل ﮐﺮد.
اﺣﺘﻤﺎﻻً در آﯾﻨﺪه ﻧﺰدﯾﮏ، آزﻣﺎﯾﺸﺎت ﺧﻮن ﮐﻪ در آﻧﻬﺎ ﺑﯿﻮﻣﺎرﮐﺮﻫﺎي ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ ﻣﻮﻟﮑﻮﻟﯽ ارزﯾﺎﺑﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺷﺎﺧﺺ ﻣﻨﺎﺳﺒﯽ
ﺑﺮاي ﺗﻮﺟﯿﻪ ﺗﻔﺎوت ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ در اﻓﺮاد ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺎﺷﻨﺪ. ﭘﻨﻞ اوﻟﯿﻪ اﯾﻦ ﺗﺴﺘﻬﺎ ﮐﻪ در ﺣﺎل ﺣﺎﺿﺮ، ﻣﺮاﺣﻞ ﻣﻘﺪﻣﺎﺗﯽ ﺧﻮد را ﻃﯽ
ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ، ﺑﯿﺸﺘﺮ ارزﯾﺎﺑﯽ ﻣﺴﯿﺮﻫﺎي ﮐﻠﯿﺪي دﺧﯿﻞ در ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﻣﺮگ ﺳﻠﻮﻟﯽ و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺗﻐﯿﯿﺮات ﺑﯿﻮﺷﯿﻤﯿﺎﯾﯽ ﻣﻮﻟﮑﻮل DNA را ﻫﺪف
ﻗﺮار داده اﻧﺪ.
از دﯾﺪﮔﺎه ﺑﻬﺪاﺷﺖ ﻋﻤﻮﻣﯽ، ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻓﺎﮐﺘﻮر ﻣﺤﯿﻄﯽ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﺮ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ، دود ﺳﯿﮕﺎر اﺳﺖ. ﺳﯿﮕﺎر ﻋﻼوه ﺑﺮ اﯾﻨﮑﻪ ﺑﺎ اﯾﺠﺎد
ﺳﺮﻃﺎﻧﻬﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ ارﺗﺒﺎط دارد، ﻧﻘﺶ زﻣﯿﻨﻪ اي آن در اﺑﺘﻼ ﺑﻪ ﺑﺴﯿﺎري از ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎي ﻣﺰﻣﻦ ﻣﺮﺗﺒﻂ ﺑﺎ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ ﻣﺎﻧﻨﺪ رﻣﺎﺗﯿﺴﻢ
ﻣﻔﺼﻠﯽ و ﻓﯿﺒﺮوز رﯾﻮي ﻧﯿﺰ ﺑﻪ اﺛﺒﺎت رﺳﯿﺪه اﺳﺖ. اﺷﻌﻪ ﻣﺎوراء ﺑﻨﻔﺶ ﺧﻮرﺷﯿﺪ، ﻓﺎﮐﺘﻮر ﻣﺤﯿﻄﯽ دﯾﮕﺮي اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺗﺎﺛﯿﺮ
ﻣﺴﺘﻘﯿﻢ ﺑﺮ روﻧﺪ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ داﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ. اﺧﯿﺮاً ﻧﻘﺶ ﺷﯿﻤﯽ درﻣﺎﻧﯽ ﻧﯿﺰ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﻓﺎﮐﺘﻮر ﻗﻮي در ﺗﺴﺮﯾﻊ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ ﺑﻪ اﺛﺒﺎت
رﺳﯿﺪه اﺳﺖ.
ﺑﺮ ﻫﻤﯿﻦ اﺳﺎس ﺑﺴﯿﺎري از ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﻓﻌﺎل در زﻣﯿﻨﻪ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ در ﺣﺎل ﺳﺎزﻣﺎﻧﺪﻫﯽ و ﻃﺮاﺣﯽ ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت ﺟﺪﯾﺪ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﻣﻌﺮﻓﯽ
آزﻣﻮﻧﻬﺎي ﻣﻮﻟﮑﻮﻟﯽ ﺟﻬﺖ ﺑﺮرﺳﯽ ﮐﻠﯿﻨﯿﮑﯽ و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ اﭘﯿﺪﻣﯿﻮﻟﻮژﯾﮏ ﻋﻮاﻣﻞ ﺗﺴﺮﯾﻊ ﮐﻨﻨﺪه ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ. ﻫﺮ ﭼﻨﺪ ﮐﻪ در ﮐﻨﺎر
ﻣﻌﺮﻓﯽ و راه اﻧﺪازي اﯾﻦ آزﻣﻮﻧﻬﺎ، ﺑﻮاﺳﻄﻪ ﺗﺨﺼﺼﯽ ﺑﻮدن ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻧﺘﺎﯾﺞ آﻧﻬﺎ، ﺑﺴﯿﺎري از ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ از در دﺳﺘﺮس ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺘﻦ آﻧﻬﺎ ﺑﺮاي
ﻋﻤﻮم ﺑﯿﻤﻨﺎك ﻫﺴﺘﻨﺪ.

ﭘﺮوﺗﺌﯿﻨﻬﺎي ﻣﺤﺎﻓﻆ ﻋﺮوق ﺧﻮﻧﯽ

Protective proteins reduce damage to blood vessels

ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎﯾﯽ ﻣﺪﻋﯽ ﺷﺪه اﻧﺪ ﮐﻪ ﻣﮑﺎﻧﯿﺴﻢ ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ از ﻋﺮوق ﺧﻮﻧﯽ ﺗﻮﺳﻂ ﭘﺮوﺗﺌﯿﻨﻬﺎي در ﮔﺮدش ﺧﻮن را ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﮐﺮده اﻧﺪ.
ﻻزم ﺑﻪ ﯾﺎدآوري اﺳﺖ ﮐﻪ ﻋﻠﺖ ﻋﻤﺪه آﺳﯿﺐ دﯾﺪﮔﯽ ﻫﺎي رﮔﻬﺎي ﺧﻮﻧﯽ، ﮐﻠﺴﯿﻔﯿﻪ ﺷﺪن آﻧﻬﺎ ﺑﻮاﺳﻄﻪ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ و اﺑﺘﻼء ﺑﻪ
ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎي اﻟﺘﻬﺎﺑﯽ ﻣﻔﺎﺻﻞ (ﯾﮏ ﻣﻔﺼﻞ ﯾﺎ ﭼﻨﺪﯾﻦ ﻣﻔﺼﻞ) ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻧﻮﺑﻪ ﺧﻮد ﻣﻬﻤﺘﺮﯾﻦ ﻓﺎﮐﺘﻮر ﺧﻄﺮ ﺑﺮاي اﺑﺘﻼء ﺑﻪ ﺣﻤﻼت
ﻗﻠﺒﯽ و ﺳﮑﺘﻪ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.
در ﺑﺮﺧﯽ ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎ و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﺑﺪﻧﺒﺎل ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ، ﺑﻪ ﺗﺪرﯾﺞ ﮐﺮﯾﺴﺘﺎﻟﻬﺎي ﻓﺴﻔﺎت ﮐﻠﺴﯿﻢ ﮐﻪ در ﺣﺎﻟﺖ ﻃﺒﯿﻌﯽ در اﺳﺘﺨﻮاﻧﻬﺎ و دﻧﺪاﻧﻬﺎ
ﯾﺎﻓﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ، در ﺑﺎﻓﺘﻬﺎي ﻧﺮم از ﺟﻤﻠﻪ ﻋﺮوق ﺧﻮﻧﯽ، ﺗﺠﻤﻊ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﻨﺪ. در اداﻣﻪ ﺑﺎ ﭘﯿﺸﺮﻓﺖ اﯾﻦ ﻧﺎﻫﻨﺠﺎري، ﻋﺮوق ﺧﻮﻧﯽ، ﺳﻔﺖ و
ﺗﻨﮓ ﺷﺪه و ﺣﺘﯽ در ﻣﻮاردي ﻣﺴﺪود ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ؛ ﺑﻄﻮرﯾﮑﻪ ﺑﺮ ﻃﺒﻖ ﺑﺮرﺳﯽ ﻫﺎي آﻣﺎري ﯾﮑﯽ از ﻋﻠﻞ ﻋﻤﺪه ﺣﻤﻼت ﻗﻠﺒﯽ و ﺳﮑﺘﻪ ﻫﺎي
ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻣﺮگ در ﺑﺮﯾﺘﺎﻧﯿﺎ، ﻫﻤﯿﻦ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﻣﯽ ﺑﺎﺷﺪ.
ﺑﺎ ﺑﺮرﺳﯽ ﻫﺎي اﺧﯿﺮ، ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﻣﻮﻓﻖ ﺷﺪه اﻧﺪ ﺗﺎ ﺣﺪ زﯾﺎدي ﻣﮑﺎﻧﯿﺴﻢ اﯾﻦ آﺳﯿﺐ ﻋﺮوﻗﯽ و اﯾﻨﮑﻪ ﭼﻪ ﻋﻮاﻣﻠﯽ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ از آن ﭘﯿﺸﮕﯿﺮي
ﮐﻨﻨﺪ را ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﮐﻨﻨﺪ.
آﻧﻬﺎ ﻃﯽ ﺑﺮرﺳﯽ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﺘﻮﺟﻪ ﺷﺪﻧﺪ ﮐﻪ ﮐﺮﯾﺴﺘﺎﻟﻬﺎي ﮐﻮﭼﮏ ﻓﺴﻔﺎت ﮐﻠﺴﯿﻢ ﺗﻮﺳﻂ ﻋﺮوق ﺧﻮﻧﯽ ﺑﺮداﺷﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد و در اداﻣﻪ
ﻏﻠﻈﺖ ﺑﺎﻻي ﯾﻮﻧﻬﺎي ﮐﻠﺴﯿﻢ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻣﺮگ ﻫﻤﺎن ﺳﻠﻮل ﻣﯽ ﺷﻮد. از ﻃﺮف دﯾﮕﺮ، دو ﭘﺮوﺗﺌﯿﻦ ﺧﻮﻧﯽ ﯾﻌﻨﯽ Fetuin A و آﻟﺒﻮﻣﯿﻦ
ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺮداﺷﺖ اﯾﻦ ﮐﺮﯾﺴﺘﺎﻟﻬﺎ را ﺗﻮﺳﻂ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎي ﻋﺮوق ﺧﻮﻧﯽ ﮐﻨﺪ ﮐﺮده و ﺑﺪﯾﻦ ﺗﺮﺗﯿﺐ از آﻧﻬﺎ در ﺑﺮاﺑﺮ ﮐﻠﺴﯿﻔﯿﻪ ﺷﺪن ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ
ﮐﻨﻨﺪ.
ﺗﻐﯿﯿﺮات ﻇﺮﯾﻒ در ﻣﻘﺎدﯾﺮ ﮐﻠﺴﯿﻢ داﺧﻞ و ﺧﺎرج ﺳﻠﻮﻟﯽ ﻣﺸﺨﺼﺎً ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﺮ ﻋﻤﻠﮑﺮد ﻃﺒﯿﻌﯽ ﺳﻠﻮل، ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺑﮕﺬارد ﺑﻄﻮرﯾﮑﻪ ﻫﻨﮕﺎﻣﯽ
ﮐﻪ ﻏﻠﻈﺖ داﺧﻞ ﺳﻠﻮﻟﯽ آن از ﺣﺪ ﻣﻌﯿﻨﯽ ﺗﺠﺎوز ﮐﻨﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ ﻣﺮگ ﺳﻠﻮل ﻣﯽ ﺷﻮد. در اﯾﻦ ﺑﯿﻦ ﭘﺮوﺗﺌﯿﻨﻬﺎي Fetuin A و آﻟﺒﻮﻣﯿﻦ ﺑﺎ
اﯾﺠﺎد وﻗﻔﻪ در ﺑﺮداﺷﺖ ﮐﺮﯾﺴﺘﺎﻟﻬﺎ ﺗﻮﺳﻂ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎ از ﯾﮏ ﺳﻮ و ﮐﺎﻫﺶ آزاد ﺳﺎزي ﯾﻮﻧﻬﺎي ﮐﻠﺴﯿﻢ از ﺳﻮي دﯾﮕﺮ ﻧﻘﺶ ﻣﻬﻤﯽ در ﺣﻔﻆ
ﻏﻠﻈﺖ ﮐﻠﺴﯿﻢ در ﺳﻄﺢ اﯾﻤﻦ دارﻧﺪ.
ﺗﺎﯾﯿﺪ اﯾﻦ ﯾﺎﻓﺘﻪ، ﻣﺸﺎﻫﺪات ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎران ﻣﺒﺘﻼ ﺑﻪ ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎي ﻣﺰﻣﻦ ﮐﻠﯿﻮي اﺳﺖ ﮐﻪ در آﻧﻬﺎ ﻣﻘﺎدﯾﺮ اﯾﻦ دو ﭘﺮوﺗﺌﯿﻦ ﭘﺎﯾﯿﻦ اﺳﺖ و
ﻣﺘﺎﺳﻔﺎﻧﻪ ﺗﻌﺪاد ﻣﻮارد ﻣﺮگ و ﻣﯿﺮ ﻧﺎﺷﯽ از ﺑﯿﻤﺎرﯾﻬﺎي ﻗﻠﺒﯽ و ﻋﺮوﻗﯽ در آﻧﻬﺎ ﺑﺎﻻﺳﺖ.
ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ اﻣﯿﺪوارﻧﺪ ﮐﻪ در آﯾﻨﺪه ﻧﺰدﯾﮏ ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ ﺑﺎ ﺗﻮﻟﯿﺪ آزﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻫﯽ Fetuin و ﯾﺎ اﺳﺘﺨﺮاج آن از ﺧﻮن ﺑﺘﻮاﻧﻨﺪ اﯾﻦ ﻣﺸﮑﻞ ﺑﯿﻤﺎران
ﻗﻠﺒﯽ و ﻋﺮوﻗﯽ را ﺗﺎ ﺣﺪ زﯾﺎدي ﻣﺮﺗﻔﻊ ﮐﻨﻨﺪ.

 

معرفی یک ترکیب جدید برای پیشگیری و درمان آلزایمر

 

محققین دانشگاه نیویورک موفق به شناسایی ترکیبی شده اند که در مدلهای آزمایشگاهی بیماری آلزایمر توانسته است ایجاد پروتئینهای آمیلوئید را تا بیش از پنجاه درصد کاهش دهد. با توجه به اینکه ایمن بودن این ترکیب در بررسی های جداگانه مورد تایید قرار گرفته است، محققین امیدوارند که بتوانند با تجویز دوزهای روزانه از این دارو، ایجاد و پیشرفت بیماری آلزایمر را کنترل کنند.

 

در حال حاضر میلونها نفر در سراسر جهان از بیماری آلزایمر که شایع ترین شکل زوال عقل است، رنج می برند و صرف نظر از داروها و درمانهای پیشگیرانه که در حال حاضر وجود دارد، تخمین زده می شود که تا سال 2050، میزان مبتلایان به این بیماری، سه برابر شود.

 

دو ویژگی اصلی داروهای ضد آلزایمر که همواره مد نظر محققین بوده است عبارتند از: توانایی کاهش پیوسته پلاکهای آمیلوئید بتا و ایمن بودن برای استفاده دراز مدت. داروهای Statin که معمولاً برای کاهش کلسترول خون تجویز می شوند به نظر می رسد که هر دو مشخصه لازم به عنوان ترکیب ضد آلزایمر را دارند و علاوه بر آن در بررسی های مختلف نشان داده شده است که می توانند تاثیر مثبت بر ممانعت از بروز بیماریهای عروق کرونر نیز داشته باشند.

 

اخیراً محققین ترکیبی به نام 2-PMAP را از این خانواده شناسایی کرده اند که در دوزهای پایین غیر سمی است و براحتی می تواند از سد مغزی – خونی نیز عبور کند و علاوه بر کاهش ایجاد آمیلوئید بتا از رسوب و انباشت پلاکهای ایجاد شده نیز ممانعت کند.

 

آمیلوئید بتا پروتئینی است که نقش اصلی را در ایجاد بیماری آلزایمر دارد بطوریکه به تدریج و طی سالیان متمادی از اواخر میانسالی شروع به تجمع در بافت مغز می کند و در نهایت منجر به ایجاد آلزایمر و زوال عقل می گردد. به همین دلیل، محققین معتقدند که اقدامات پیشگیرانه برای جلوگیری از ایجاد آلزایمر باید از میانسالی آغاز گردد. اهمیت و نقش آمیلوئید بتا در ایجاد بیماری آلزایمر زمانی بطور کامل به اثبات رسید که طی یک بررسی بر روی ساکنین ایسلند مشخص شد که در نیم درصد از آنها بدلیل داشتن یک موتاسیون ژنتیکی، میزان ایجاد آمیلوئید بتا نصف مقدار افراد طبیعی است و مشخصاً این افراد در سنین کهنسالی با سرعت آهسته تری دچار زوال عقل می شوند و تقریباً هرگز مبتلا به آلزایمر نمی شوند.

 

با توجه به اثرات تخریبی شدیدی که بیماری آلزایمر بر روی مغز ایجاد می کند، در حال حاضر پیشگیری از ایجاد این بیماری نسبت به درمان آن در اولویت قرار گرفته است.

 

محققین دانشگاه نیویورک با بررسی های متعددی که بر روی ترکیبات دارویی مختلف طی سالیان متمادی انجام داده اند، سرانجام موفق به شناسایی ترکیب 2-PMAP شدند که در مدلهای آزمایشگاهی قادر است در غلظتهای پایین، میزان تولید پروتئین پیش ساز آمیلوئید یا APP را به حدی کاهش دهد که در نهایت سطح آمیلوئید بتا حاصل از شکستن این پروتئین به کمتر از پنجاه درصد مقدار معمول آن برسد ( یعنی وضعیتی شبیه به افراد دارای موتاسیون طبیعی).

 

به منظور بررسی دقیق تر تاثیر این ترکیب دارویی، محققین اختصاصاً برای این طرح موشهای ترانسژنیک مبتلا به آلزایمر را مهندسی کردند. این موشها نه تنها مقادیر زیادی پروتئین APP و پلاک آمیلوئید بتا را بیان می کنند بلکه این بیماری در نسلهای بعدی آنها نیز پایدار است.

 

نتایج این بررسی نشان داد که تجویز 2-PMAP به مدت 5 روز، میزان APP و آمیلوئید بتا را در مغز این موشها کاهش می دهد و در ادامه با تجویز این ترکیب به مدت 4 ماه، میزان پلاکهای آمیلوئید بتا به حدی کاهش می یابد که از ایجاد زوال عقل در این موشها ممانعت می شود.

 

هر چند که 2-PMAP در حال حاضر نسبت به سایر ترکیبات کاهنده آمیلوئید برتری دارد و نسبت به آنها راحت تر خود را به بافت مغز می رساند ولی این محققین همچنان مشغول بررسی ساختار شیمیایی این ترکیب هستند تا با ایجاد تغییرات بیشتر در آن، کارایی آنرا از این حد هم فراتر ببرند.

 

در گذشته، کاندیدهای جدید به عنوان داروی ضد آلزایمر از بین ترکیباتی انتخاب می شدند که با مهار آنزیمهای برش دهنده APP، مانع از ایجاد آمیلوئید بتا می شدند ولی متاسفانه این ترکیبات بدلیل تداخل در سایر مسیرهای متابولیک عوارض جانبی شدیدی را ایجاد می کردند که از جمله آنها می توان به ایجاد سرطان پوست در مبتلایان تحت درمان، اشاره کرد اما محققین معرفی کننده 2-PMAP، معتقدند که این ترکیب فاقد چنین اثرات جانبی است چرا که تاثیر بسیار اختصاصی آن بر روی APP، ناشی از تاثیر مستقیم این ترکیب بر ترجمه نسخه های ژن APP می باشد.

 

 

 

 

ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺗﺎﺛﯿﺮ راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﯿﻦ و رژﯾﻢ ﻏﺬاﯾﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻟﺮي

ﻣﻘﺎﯾﺴﻪ ﺗﺎﺛﯿﺮ راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﯿﻦ و رژﯾﻢ ﻏﺬاﯾﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻟﺮي

Research explains action of drug that may slow aging, related disease

راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﻦ ﮐﻪ ﺑﺮاي ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎر در ﺧﺎك ﺟﺰﯾﺮه Easter و ﯾﺎ در ﮔﻮﯾﺶ ﻣﺤﻠﯽ Rapa Nui در ﺟﻨﻮب اﻗﯿﺎﻧﻮس آرام، ﺷﻨﺎﺳﺎﯾﯽ ﺷﺪ، در

اﺑﺘﺪا ﻋﻤﺪﺗﺎً ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ آﻧﺘﯽ ﺑﯿﻮﺗﯿﮏ و ﻫﻤﭽﻨﯿﻦ ﯾﮏ داروي ﺳﺮﮐﻮب ﮐﻨﻨﺪه ﭘﺎﺳﺦ اﯾﻤﻨﯽ ﺑﺮاي ﺟﻠﻮﮔﯿﺮي از رد ﭘﯿﻮﻧﺪ در اﻋﻤﺎل
ﺟﺮاﺣﯽ ﭘﯿﻮﻧﺪ ارﮔﺎﻧﻬﺎ و ﺑﺎﻓﺘﻬﺎ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﻣﯽ ﮔﺮﻓﺖ. ﺑﺮرﺳﯽ ﻫﺎي ﺑﻌﺪي ﻧﺸﺎن داد ﮐﻪ اﯾﻦ دارو ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﯾﮏ ﺳﯿﮕﻨﺎل
دﻫﻨﺪه ﻣﺘﺎﺑﻮﻟﯿﮏ ﻧﯿﺰ ﻋﻤﻞ ﮐﻨﺪ ﺑﻄﻮرﯾﮑﻪ ﻗﺎدر ﺑﻪ ﻣﻬﺎر ﻣﺴﯿﺮ ﺑﯿﻮﻟﻮژﯾﮑﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﻘﺮﯾﺒﺎً در ﺗﻤﺎم اﺷﮑﺎل ﻋﺎﻟﯽ ﺣﯿﺎت دﯾﺪه ﻣﯽ ﺷﻮد.
اﯾﻦ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﯿﻮﻟﻮژﯾﮏ در ﭘﺴﺘﺎﻧﺪاران mammalian Target Of Rapamycin) mTOR) ﻧﺎﻣﯿﺪه ﻣﯽ ﺷﻮد و داراي ارزش ﺗﮑﺎﻣﻠﯽ ﺑﺎﻻﯾﯽ
اﺳﺖ. ﮐﺎرﮐﺮد اﺻﻠﯽ اﯾﻦ ﻣﺴﯿﺮ ﺑﯿﻮﻟﻮژﯾﮏ ﺟﻠﻮﮔﯿﺮي از اﻓﺰاﯾﺶ ﺑﯿﺶ از ﺣﺪ و رﺷﺪ ﺳﻠﻮل در ﺷﺮاﯾﻄﯽ اﺳﺖ ﮐﻪ ﻣﻨﺎﺑﻊ ﮐﺎﻓﯽ اﻧﺮژي در
دﺳﺘﺮس ﻧﻤﯽ ﺑﺎﺷﺪ. اﯾﻦ ﻣﺴﯿﺮ آﻧﻘﺪر ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﺗﮑﺎﻣﻠﯽ ﺣﺎﺋﺰ اﻫﻤﯿﺖ اﺳﺖ ﮐﻪ در اﺷﮑﺎل ﻣﺨﺘﻠﻒ ﯾﻮﮐﺎرﯾﻮﺗﯽ از ﻣﺨﻤﺮ ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺗﺎ اﻧﺴﺎن،
ﻣﺤﺎﻓﻈﺖ ﺷﺪه اﺳﺖ.
رژﯾﻤﻬﺎي ﻏﺬاﯾﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻟﺮي، از ﻣﺤﺪود ﻋﻮاﻣﻠﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﮐﺎرﮐﺮد ﺷﺒﯿﻪ ﺑﻪ ﻣﺴﯿﺮ mTOR ﺑﻮده و ﺑﻪ ﻧﻮﻋﯽ ﻓﻌﺎﻟﯿﺖ آﻧﺮا ﻣﻬﺎر و
ﻣﺤﺪود ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ. در ﺑﺮرﺳﯽ ﻫﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ، ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪه اﺳﺖ ﮐﻪ اﺳﺘﻔﺎده از رژﯾﻤﻬﺎي ﻏﺬاﯾﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻟﺮي، ﺑﻪ ﻣﯿﺰان 25-30 درﺻﺪ،
ﻋﻤﺮ ﺣﯿﻮاﻧﺎت آزﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻫﯽ را اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﯽ دﻫﺪ. در ﻣﻮرد ﺟﻤﻌﯿﺘﻬﺎي اﻧﺴﺎﻧﯽ ﻧﯿﺰ در ﯾﮏ ﺑﺮرﺳﯽ ﮐﻪ ﺑﺮ روي ﮐﺸﻮرﻫﺎي ﺟﻨﻮب ﺷﺮق
آﺳﯿﺎ ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ ﺑﻮد، ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ ﮐﻪ ﯾﮑﯽ از ﻋﻠﻞ اﺻﻠﯽ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺑﻮدن ﻋﻤﺮ اﯾﻦ اﻓﺮاد، اﺳﺘﻔﺎده از رژﯾﻤﻬﺎي ﻏﺬاﯾﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻟﺮي اﺳﺖ.
در ﻇﺎﻫﺮ، ﻧﺘﺎﯾﺞ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ اﺳﺘﻔﺎده از رژﯾﻤﻬﺎي ﻏﺬاﯾﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻟﺮي و اﺳﺘﻔﺎده از راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﯿﻦ، ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ ﻣﯽ رﺳﯿﺪ ﺑﻄﻮرﯾﮑﻪ در ﻃﯽ
اﻧﺠﺎم ﯾﮑﺴﺮي ﺑﺮرﺳﯽ ﻫﺎ، ﭼﻨﯿﻦ ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮔﯿﺮي ﺷﺪ ﮐﻪ اﺳﺘﻔﺎده از راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﯿﻦ، ﺟﺎﯾﮕﺰﯾﻦ اﺳﺘﻔﺎده از رژﯾﻤﻬﺎي ﮐﻢ ﮐﺎﻟﺮي ﮔﺮدد؛ ﭼﺮا ﮐﻪ
ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪه ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺎ اﻓﺰاﯾﺶ ﺳﻦ ﺟﻤﻌﯿﺖ ﻧﻤﻮﻧﻪ، ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﺜﺒﺖ راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﯿﻦ در ﺟﻠﻮﮔﯿﺮي از ﺑﺮوز ﻋﻮارض ﭘﯿﺮي ﻧﯿﺰ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﯽ ﺷﻮد.
ﻣﺸﮑﻞ، از زﻣﺎﻧﯽ اﯾﺠﺎد ﺷﺪ ﮐﻪ ﺑﺎ ﮔﺬﺷﺖ زﻣﺎن و اﻧﺠﺎم ﺑﺮرﺳﯽ ﻫﺎي ﺑﯿﺸﺘﺮ ﻣﺸﺨﺺ ﺷﺪ ﮐﻪ اﺳﺘﻔﺎده ﻃﻮﻻﻧﯽ ﻣﺪت از راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﯿﻦ ﭼﻪ
در ﺣﯿﻮاﻧﺎت آزﻣﺎﯾﺸﮕﺎﻫﯽ و ﭼﻪ در اﻧﺴﺎن ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﺑﻪ اﻧﺴﻮﻟﯿﻦ ﮔﺮدد ﮐﻪ در ﻣﻮارد اﻧﺴﺎﻧﯽ اﮐﺜﺮاً ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ
دﯾﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد.
در ﺟﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ ﺑﺮرﺳﯽ ﮐﻪ در اﯾﻦ زﻣﯿﻨﻪ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ داﻧﺸﮕﺎه اﯾﺎﻟﺖ Oregon اﻧﺠﺎم داده اﻧﺪ، ﻋﻠﺖ اﯾﻦ ﻣﻌﻀﻞ را ﺗﺎ ﺣﺪ زﯾﺎدي ﻣﺸﺨﺺ
ﮐﺮده اﻧﺪ. ﻫﻢ در ﻣﻮارد اﺳﺘﻔﺎده از رژﯾﻤﻬﺎي ﻏﺬاﯾﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻟﺮي و ﻫﻢ ﻣﺼﺮف راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﯿﻦ، ﺳﻨﺘﺰ ﻟﯿﭙﯿﺪﻫﺎ ﻣﻬﺎر ﻣﯽ ﺷﻮد اﻣﺎ ﻣﮑﺎﻧﯿﺴﻢ اﯾﻦ
دو ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﻣﺘﻔﺎوت اﺳﺖ ﺑﻄﻮرﯾﮑﻪ در ﺷﺮاﯾﻂ اﺳﺘﻔﺎده از رژﯾﻤﻬﺎي ﻏﺬاﯾﯽ ﮐﻢ ﮐﺎﻟﺮي، اﮐﺴﯿﺪاﺳﯿﻮن ﻟﯿﭙﯿﺪﻫﺎ ﻧﯿﺰ اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ و
ﻧﺘﯿﺠﻪ ﮐﻠﯽ ﻓﺮآﯾﻨﺪ، اﯾﺠﺎد اﻧﺮژي اﺳﺖ اﻣﺎ در ﻣﻮارد اﺳﺘﻔﺎده از راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﯿﻦ، ﻣﯿﺰان ﺗﻮﻟﯿﺪ اﺳﯿﺪﻫﺎي ﭼﺮب اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﯽ ﯾﺎﺑﺪ، ﺑﻄﻮرﯾﮑﻪ در
اداﻣﻪ ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﺑﻪ اﻧﺴﻮﻟﯿﻦ و در ﻧﻬﺎﯾﺖ در اﻧﺴﺎن ﻣﻨﺠﺮ ﺑﻪ اﯾﺠﺎد دﯾﺎﺑﺖ ﻣﯽ ﺷﻮد.
اﯾﻦ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺗﺎﯾﯿﺪ ﯾﺎﻓﺘﻪ ﻫﺎي ﺧﻮد، ﺑﺮاي ﻣﺒﺘﻼﯾﺎن ﺑﻪ ﻣﻘﺎوﻣﺖ ﺑﻪ اﻧﺴﻮﻟﯿﻦ ﻧﺎﺷﯽ از اﺳﺘﻔﺎده از راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﯿﻦ، داروي
Metformin را ﺗﺠﻮﯾﺰ ﮐﺮدﻧﺪ. ﻧﺘﺎﯾﺞ اﯾﻦ ﺑﺮرﺳﯽ ﻧﺸﺎن ﻣﯽ دﻫﺪ ﮐﻪ Metformin در ﺑﯿﻤﺎران دﯾﺎﺑﺘﯽ، ﻣﯿﺰان اﮐﺴﯿﺪاﺳﯿﻮن ﻟﯿﭙﯿﺪﻫﺎ را
اﻓﺰاﯾﺶ ﻣﯽ دﻫﺪ و ﺗﺠﻮﯾﺰ آن ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﻣﮑﻤﻞ در ﮐﻨﺎر راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﯿﻦ، ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ اﺛﺮات ﺟﺎﻧﺒﯽ ﻣﻨﻔﯽ راﭘﺎﻣﺎﯾﺴﻦ را از ﺑﯿﻦ ﺑﺒﺮد.

ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﭼﻨﺪ ﻋﺎﻣﻠﯽ اﺳﺖ

 ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ ﯾﮏ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﭼﻨﺪ ﻋﺎﻣﻠﯽ اﺳﺖ

Complex interactions may matter most for longevity

در ﺑﺮرﺳﯽ ﻫﺎي ﺟﺪﯾﺪ ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ ﺳﻌﯽ ﻣﯽ ﺷﻮد ﮐﻪ ﺑﻪ اﯾﻦ ﻓﺮآﯾﻨﺪ و ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﻮﺛﺮ ﺑﺮ آن، ﺑﺠﺎي ﺗﻤﺮﮐﺰ ﺑﺮ ﯾﮏ ژن ﯾﺎ رژﯾﻢ
درﻣﺎﻧﯽ ﺧﺎص، ﺑﺎ دﯾﺪ ﮐﻠﯽ ﺗﺮي ﻧﮕﺮﯾﺴﺘﻪ ﺷﻮد. در ﺟﺪﯾﺪﺗﺮﯾﻦ ﺑﺮرﺳﯽ ﮐﻪ در اﯾﻦ زﻣﯿﻨﻪ ﺗﻮﺳﻂ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ داﻧﺸﮕﺎه Brown ﺻﻮرت ﮔﺮﻓﺘﻪ
اﺳﺖ، ﺑﺎ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ ﻫﻤﺰﻣﺎن ﺳﻪ ﻓﺎﮐﺘﻮر ﻣﻮﺛﺮ ﺑﺮ ﻃﻮل ﻋﻤﺮ (رژﯾﻢ ﻏﺬاﯾﯽ، ژﻧﻮم ﻫﺴﺘﻪ اي و ژﻧﻮم ﻣﯿﺘﻮﮐﻨﺪرﯾﺎﯾﯽ) در ﻣﮕﺲ ﻣﯿﻮه ﺑﻪ ﻧﺘﺎﯾﺞ
ﺟﺎﻟﺒﯽ دﺳﺖ ﭘﯿﺪا ﮐﺮده اﻧﺪ.
زﻣﺎﻧﯿﮑﻪ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﯾﮏ ﻓﺎﮐﺘﻮر واﺣﺪ را در ارﮔﺎﻧﯿﺰﻣﻬﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻣﻮرد آزﻣﻮن ﻗﺮار ﻣﯽ دﻫﻨﺪ، اﻏﻠﺐ ﻧﺘﺎﯾﺠﯽ ﺑﺪﺳﺖ ﻣﯽ آﯾﺪ ﮐﻪ ﺗﻨﻬﺎ در
ﻫﻤﺎن ﺟﺎﻧﺪار، ﺗﮑﺮارﭘﺬﯾﺮ اﺳﺖ و در ﺷﺮاﯾﻂ دﯾﮕﺮ ﻗﺎﺑﻞ ﻣﺸﺎﻫﺪه ﻧﺨﻮاﻫﺪ ﺑﻮد. ﻋﻠﺖ اﯾﻦ ﺣﺎﻟﺖ را در اﮐﺜﺮ ﻣﻮارد ﺑﻪ وﺟﻮد ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﻮﺛﺮ
زﻣﯿﻨﻪ اي ﻧﺴﺒﺖ ﻣﯽ دﻫﻨﺪ ﮐﻪ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺗﺎﺛﯿﺮ ژﻧﻬﺎي دﯾﮕﺮ و ﯾﺎ ﻋﻮاﻣﻞ ﻣﺤﯿﻄﯽ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺎﺷﺪ. ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ دﻟﯿﻞ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ داﻧﺸﮕﺎه
Brown ﺑﺮاي ﻧﺨﺴﺘﯿﻦ ﺑﺎر ﺗﺼﻤﯿﻢ ﮔﺮﻓﺘﻨﺪ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻣﻨﻈﻮر ﺑﺮرﺳﯽ اﺛﺮات رژﯾﻤﻬﺎي ﻏﺬاﯾﯽ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ، ﺗﺎﺛﯿﺮ دو ﻓﺎﮐﺘﻮر
زﻣﯿﻨﻪ اي ﻣﻬﻢ دﯾﮕﺮ (ﮐﻪ ﻫﺮ دو ژﻧﺘﯿﮑﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ) را در ﻗﺎﻟﺐ ﭘﻨﻠﻬﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ از ژﻧﻮم ﻫﺴﺘﻪ اي و ژﻧﻮم ﻣﯿﺘﻮﮐﻨﺪرﯾﺎﯾﯽ، ﻧﯿﺰ ﻣﻮرد ارزﯾﺎﺑﯽ
ﻗﺮار دﻫﻨﺪ.
ﻧﺘﺎﯾﺞ اﯾﻦ ﺑﺮرﺳﯽ ﻧﺸﺎن داد ﮐﻪ ﺗﻔﺴﯿﺮ ﺑﺴﯿﺎري از اﺛﺮات ﻣﺮﺑﻮط ﺑﻪ رژﯾﻤﻬﺎي ﻏﺬاﯾﯽ ﻣﺨﺘﻠﻒ و ﯾﺎ ژﻧﻬﺎي ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﺮ ﻃﻮل ﻋﻤﺮ، ﺑﺴﯿﺎر
ﭘﯿﭽﯿﺪه ﺗﺮ از آن ﭼﯿﺰي اﺳﺖ ﮐﻪ ﺗﺎﮐﻨﻮن ﺗﺼﻮر ﻣﯽ ﺷﺪ. ﺣﺪاﻗﻞ دﺳﺘﺎورد ﻣﺜﺒﺖ اﯾﻦ ﺑﺮرﺳﯽ، ﺗﻌﺮﯾﻒ ﺷﮑﻞ ﻋﻤﻮﻣﯽ ﺗﺮي از ﺗﺤﻘﯿﻘﺎت
ﺑﺮاي ﺑﺮرﺳﯽ ﻓﺮآﯾﻨﺪ ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ و ﻓﺎﮐﺘﻮرﻫﺎي ﻣﻮﺛﺮ ﺑﺮ آن اﺳﺖ. اﯾﻦ ﻣﺤﻘﻘﯿﻦ ﻣﻌﺘﻘﺪﻧﺪ ﮐﻪ اﯾﻦ رﻫﯿﺎﻓﺖ ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ در زﻣﯿﻨﻪ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت
ﺳﺎﻟﺨﻮردﮔﯽ ﺑﻠﮑﻪ در ﺳﺎﯾﺮ ﺷﺎﺧﻪ ﻫﺎي ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﺑﯿﻮﻟﻮژﯾﮏ و ﭘﺰﺷﮑﯽ ﻧﯿﺰ ﻣﯽ ﺗﻮاﻧﺪ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان اﻟﮕﻮ ﻣﻮرد اﺳﺘﻔﺎده ﻗﺮار ﮔﯿﺮد. ﺑﻪ ﻋﻨﻮان
ﻧﻤﻮﻧﻪ ﺑﺎ ﺑﺪﺳﺖ آوردن اﻃﻼﻋﺎت دﻗﯿﻖ ﺗﺮ از زﻣﯿﻨﻪ ژﻧﺘﯿﮑﯽ ﺑﯿﻤﺎران ﻣﯽ ﺗﻮان ﺑﺼﻮرت اﺧﺘﺼﺎﺻﯽ ﺑﺮاي ﻫﺮ ﯾﮏ از آﻧﻬﺎ دارو ﻃﺮاﺣﯽ و
ﺗﺠﻮﯾﺰ ﮐﺮد و ﻋﻼوه ﺑﺮ دﺳﺘﯿﺎﺑﯽ ﺑﻪ ﻧﺘﺎﯾﺞ درﻣﺎﻧﯽ ﺑﻬﺘﺮ، اﺛﺮات ﺟﺎﻧﺒﯽ داروﻫﺎ را ﻧﯿﺰ ﮐﻨﺘﺮل ﮐﺮد.
در اﯾﻦ ﻣﻄﺎﻟﻌﻪ، ﻫﯿﺠﺪه ﻻﯾﻦ ﻣﺨﺘﻠﻒ از ﻣﮕﺴﻬﺎي ﻣﯿﻮه ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ژﻧﻮم ﻫﺴﺘﻪ اي و ﻣﯿﺘﻮﮐﻨﺪرﯾﺎﯾﯽ، ﻣﺘﻔﺎوت از ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ ﺑﻮدﻧﺪ از دو
ﮔﻮﻧﻪ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﻪ ﻋﻨﻮان ﭘﻨﻠﻬﺎي ﭘﺎﯾﻪ اﻧﺘﺨﺎب ﺷﺪﻧﺪ و در اداﻣﻪ، ﺗﺎﺛﯿﺮ ﭘﻨﺞ رژﯾﻢ ﻏﺬاﯾﯽ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﺑﺮ ﻃﻮل ﻋﻤﺮ در آﻧﻬﺎ ﻣﻮرد
ارزﯾﺎﺑﯽ ﻗﺮار ﮔﺮﻓﺖ. ﻧﺤﻮه اﻧﺘﺨﺎب رژﯾﻤﻬﺎي ﻏﺬاﯾﯽ ﻣﺨﺘﻠﻒ ﻫﻢ ﺑﺪﯾﻦ ﺻﻮرت ﺑﻮد ﮐﻪ ﺑﺮﺧﯽ از آﻧﻬﺎ ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﻣﻘﺪار ﮐﺎﻟﺮي ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ
ﻣﺸﺎﺑﻪ ﺑﻮدﻧﺪ وﻟﯽ ﻣﯿﺰان ﻣﺤﺘﻮاي ﭘﺮوﺗﺌﯿﻨﯽ و ﮐﺮﺑﻮﻫﯿﺪراﺗﯽ آﻧﻬﺎ ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ، ﻣﺘﻔﺎوت ﺑﻮد و ﺑﺮﺧﯽ دﯾﮕﺮ ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ﻣﻘﺪار ﮐﺎﻟﺮي ﺑﺎ ﯾﮑﺪﯾﮕﺮ
اﺧﺘﻼف داﺷﺘﻨﺪ.
ﻧﺘﺎﯾﺞ ﺑﺪﺳﺖ آﻣﺪه، ﺑﺴﯿﺎر ﺟﺎﻟﺐ ﺗﻮﺟﻪ ﺑﻮد و در ﺑﺮﺧﯽ ﻣﻮارد ﺑﻪ وﺿﻮح ﻋﻠﺖ ﻋﺪم ﻫﻤﺨﻮاﻧﯽ ﻧﺘﺎﯾﺞ ﻣﻄﺎﻟﻌﺎت ﻗﺒﻠﯽ را ﺗﻔﺴﯿﺮ ﻣﯽ ﮐﺮد. ﺑﻪ
ﻋﻨﻮان ﻧﻤﻮﻧﻪ، ﻣﮕﺴﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ داراي ژﻧﻮم ﻫﺴﺘﻪ اي W1118 و ژﻧﻮم ﻣﯿﺘﻮﮐﻨﺪرﯾﺎﯾﯽ OreR ﺑﻮدﻧﺪ، ﭘﺲ از اﺳﺘﻔﺎده از رژﯾﻢ ﻏﺬاﯾﯽ ﺣﺎوي
ﮐﺮﺑﻮﻫﯿﺪرات ﺑﺎﻻ و ﭘﺮوﺗﺌﯿﻦ ﭘﺎﯾﯿﻦ، ﺑﺎﻻﺗﺮﯾﻦ ﻣﯿﺰان اﻓﺰاﯾﺶ ﻃﻮل ﻋﻤﺮ و ﭘﺲ از اﺳﺘﻔﺎده از رژﯾﻢ ﻏﺬاﯾﯽ ﺣﺎوي ﻣﻘﺎدﯾﺮ ﺑﺮاﺑﺮ ﮐﺮﺑﻮﻫﯿﺪرات
و ﭘﺮوﺗﺌﯿﻦ، ﮐﻤﺘﺮﯾﻦ ﻣﻘﺪار اﻓﺰاﯾﺶ ﻃﻮل ﻋﻤﺮ را ﺛﺒﺖ ﮐﺮدﻧﺪ اﻣﺎ در ﻣﻮرد ﻣﮕﺴﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ژﻧﻮم ﻫﺴﺘﻪ اي ﻣﺸﺎﺑﻪ و ﺑﻪ ﻟﺤﺎظ ژﻧﻮم
ﻣﯿﺘﻮﮐﻨﺪرﯾﺎﯾﯽ ﻣﺘﻔﺎوت (ژﻧﻮم ﻣﯿﺘﻮﮐﻨﺪرﯾﺎﯾﯽ Zim) ﺑﻮدﻧﺪ، رژﯾﻢ ﻏﺬاﯾﯽ ﻣﺘﻌﺎدل ﮐﺮﺑﻮﻫﯿﺪرات و ﭘﺮوﺗﺌﯿﻦ، ﻧﻪ ﺗﻨﻬﺎ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﻨﻔﯽ ﻧﺪاﺷﺖ
ﺑﻠﮑﻪ ﺣﺘﯽ اﻧﺪﮐﯽ از رژﯾﻢ ﻏﺬاﯾﯽ ﺣﺎوي ﮐﺮﺑﻮﻫﯿﺪرات ﺑﺎﻻ و ﭘﺮوﺗﺌﯿﻦ ﭘﺎﯾﯿﻦ ﻧﯿﺰ ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻣﺜﺒﺖ ﺑﯿﺸﺘﺮي داﺷﺖ.

رابطه بین ریتم شبانه روزی بدن و سالخوردگی: ژن مرتبط با افزایش طول عمر احتمالاً ساعت شبانه روزی بدن را نیز تنظیم می کند

رابطه بین ریتم شبانه روزی بدن و سالخوردگی: ژن مرتبط با افزایش طول عمر احتمالاً ساعت شبانه روزی بدن را نیز تنظیم می کند

The link between circadian rhythms and aging: Gene associated with longevity also regulates the body’s circadian clock

الگوی خواب و بیداری انسان، عمدتاً توسط یک ساعت شبانه روزی در بدن، کنترل می شود که مستقیماً با الگوی روشنایی و تاریکی در طی 24 ساعت شبانه روز، ارتباط دارد. این ساعت شبانه روزی، وظایف نظارتی دیگری مانند تنظیم متابولیسم و دمای بدن را نیز بر عهده دارد.

بررسی های مختلف در حیوانات نشان داده اند که زمانیکه این ریتم شبانه روزی، مختل شود، مشکلات مختلفی از جمله چاقی و اختلالات متابولیک مانند دیابت، بروز می کند. حتی بررسی هایی که بر روی افرادی که در شیفتهای شبانه کار می کنند نیز موید افزایش احتمال ابتلا آنها به بیماریهایی مانند دیابت است.

در بررسی جدیدی که در Massachusetts Institute of Technology، در این زمینه انجام گرفته است، نشان داده شد که ژن SIRT1 که قبلاً نقش آن در محافظت در برابر بیماریهای مرتبط با سالخوردگی به اثبات رسیده بود، نقش کلیدی در کنترل این ریتم شبانه روزی دارد. این بررسی نشان داد همانطور که در موشهای طبیعی، با بروز سالخوردگی، به تدریج این چرخه متوقف می شود، با حذف کارکرد SIRT1 در کنترل این چرخه در موشهای جوان نیز وضعیت مشابهی ایجاد می گردد.

Leonard Guarente، استاد زیست شناسی در MIT و نویسنده ارشد مقاله مربوط به این یافته (که در تاریخ 20 ژوئن سال 2013 در مجله Cell منتشر شده است) معتقد است که با توجه به اینکه پروتئین SIRT1 (محصول ژن SIRT1) در موشهای نرمال به تدریج با بروز سالخوردگی، تحلیل می رود، می توان با توجه به این یافته جدید؛ چنین فرض کرد که داروهایی که فعالیت SIRT1 را در انسان، افزایش می دهند می توانند کاربرد گسترده ای برای کنترل سالخوردگی داشته باشند. وی معتقد است که در صورتیکه ما بتوانیم با افزایش سن، تا جایی که ممکن است SIRT1 را فعال نگاه داریم، آنگاه می توانیم بروز سالخوردگی را در ساعت مرکزی آن در مغز به تاخیر بیاندازیم و از اثرات مفید آن بر سلامت بدن، استفاده کنیم.

در انسان و حیوان، الگوی این چرخه، بصورت یک سیکل 24 ساعته می باشد که توسط یک مرکز کنترل واقع در هیپوتالاموس مغز تحت عنوان suprachiasmatic nucleus (SCN) کنترل می شود. Guarente معتقد است که تقریباً تمامی واکنشهای فیزیولوژیک بدن با این سیکل شبانه روزی مرتبط هستند و اکنون این ایده به ذهن متبادر می شود که حفظ این سیکل شبانه روزی برای حفظ سلامت، کاملاً ضروریست و در صورتیکه این سیکل مختل شود، تاوان آن، از بین رفتن سلامتی و احتمالاً سالخوردگی خواهد بود.

این محقق، سال گذشته کشف کرده بود که تحکیم این سیکل شبانه روزی سبب افزایش طول عمر موشها می شود. وی به دنبال پاسخ این پرسش بود که چه ویژگی از SIRT1 سبب می شود که در بسیاری از حیوانات، بتواند چنین تاثیری داشته باشد. Guarente که برای نخستین بار 15 سال پیش، پی به ارتباط SIRT1 با پدیده سالخوردگی برده بود، چنین استدلال کرد که این پروتئین، تنظیم کننده اصلی پاسخهای سلولی به استرس و هماهنگ کننده شبکه وسیعی از هورمونها، پروتئینها و ژنهای مختلف می باشد که به سلامتی و زنده باقی ماندن سلولها، کمک می کنند.

این محقق و همکارانش به منظور بررسی نقش SIRT1 در کنترل ریتم شبانه روزی، موشهای مهندسی ژنتیک شده ای را ایجاد کردند که قادر به تولید مقادیر متفاوتی SIRT1 در مغز خود بودند بطوریکه یک گروه از آنها مقدار نرمال، یک گروه فاقد این پروتئین و دو گروه از موشها دارای مقادیر زیادتر (یک گروه دو برابر حد طبیعی و گروه دیگر ده برابر حد طبیعی) از این پروتئین در مغز خود بودند.

سیکل شبانه روزی در موشهایی که فاقد SIRT1 بودند، 23.9 ساعت، در موشهای طبیعی، 23.6 ساعت و در موشهایی که میزان SIRT1 آنها ده برابر مقدار طبیعی بود به 23.1 ساعت رسید. محققین، یافته های قبلی مبنی بر اینکه چنانچه، سیکل 12 ساعت روشنایی/تاریکی، مختل شود، موشهای جوانتر راحتر می توانند ریتم شبانه روزی خود را مجددآً تنظیم کنند را بازکشف کردند و برای نخستین بار نشان دادند که موشهایی که دارای مقادیر بیشتری SIRT1 هستند در مقایسه با سنشان، در صورت بروز این اختلال، متحمل سختی کمتری خواهند شد. این محققین همچنین، دریافتند که نقش SIRT1 در این زمینه ناشی از کنترل دو ژن BMAL و CLOCK می باشد که دو نگاهدارنده اصلی ساعت شبانه روزی محسوب می شوند.

Guarente، معتقد است که یافته های جدید همگی حاکی از این واقعیت هستند که اختلالات کوچک و یا بزرگ در چرخه روشنایی/تاریکی می توانند نقش مهمی در حفظ سلامت متابولیک بدن داشته باشند. با توجه به اینکه چرخه روشنایی/تاریکی، بطور پیوسته در حال تغییر است، ما هر روز با یک تاخیر کوچک و سریع از این چرخه مواجه هستیم بنابراین مساله اساسی این است که ما بتوانیم خود را به راحتی با این نوسانات انطباق دهیم. وی معتقد است که با توجه به اینکه بسیاری از بررسیها بر روی موشها، نشان می دهند که موشهای جوان این مشکل را به راحتی حل می کنند اما موشهای پیر با این تغییرات، مشکل دارند، این مساله می تواند در مورد انسانها نیز مصداق داشته باشد. اگر اینچنین باشد، آنگاه می توان با افزایش کارکرد ریتم شبانه روزی (حال چه با تلقیح فعال کننده های SIRT1 در مغز و یا استفاده از داروهایی که می توانند سیستم کنترل سیکل شبانه روزی را از محل دیگری فعال کنند) بیماریهای سالخوردگی را درمان و یا از آنها پیشگیری کرد. از اینرو تمامی جنبه های مجموعه ساعت شبانه روزی باید به دقت مورد ارزیابی قرار گیرند و تمامی دستکاریهای این مجموعه باید در راستای حفظ کارکرد آن در حین سالخوردگی باشند. یکی از این دستکاریها، SIRT1 می باشد، چرا که در مورد موشها، نشان داده شده است که حفظ ژنتیکی SIRT1، به حفظ کارکرد ریتم شبانه روزی، کمک می کند.

در حال حاضر، برخی از فعال کننده های SIRT1، برای درمان دیابت، بیماریهای التهابی و برخی بیماریهای دیگر مورد آزمایش قرار گرفته اند ولی این داروها به گونه ای طراحی نشده اند که بتوانند از سد مغزیخونی عبور کنند و از اینرو نمی توانند به SCN برسند. البته Guarente، معتقد است که می توان فعال کننده هایی را طراحی کرد بتوانند خود را به مغز برسانند.

Roman Kondratov، که دانشیار بیولوژی در دانشگاه Cleveland State می باشد نیز معتقد است که این بررسی سئوالات زیادی را پیرامون پتانسیل تاخیر و یا معکوس کردن تغییرات مرتبط با سالخوردگی در مغز بواسطه جوان کردن ساعت شبانه روزی با استفاده از SIRT1، ایجاد کرده است. وی معتقد است که اهمیت این مطالعه در این است که هم دارای جنبه کاربرد پایه ای و هم ترجمه ای (سنتز پروتئین) می باشد و در ضمن، در حال حاضر تعدیل کننده های دارویی SIRT1 نیز تحت بررسی هستند.

در حال حاضر محققین در حال بررسی ارتباط بین سلامت، کارکرد ریتم شبانه روزی و رژیم غذایی هستند؛ چرا که آنها معتقدند، رژیمهای غذایی غنی از چربی ممکن است به ساعت شبانه روزی، آسیب وارد کنند و این مساله می تواند تاثیر منفی بر افزایش فعالیت SIRT1، داشته باشد.

پروتئین مسئول ایجاد بیماری الزایمر، حرکت در موشها را نیز کنترل می کند

پروتئین مسئول ایجاد بیماری الزایمر، حرکت در موشها را نیز کنترل می کند

Alzheimer’s disease protein controls movement in mice

محققین آلمانی و بریتانیایی، به تازگی کشف کردند که پروتئین شناخته شده بیماری آلزایمر، ایجاد دوکهای عضلانی را نیز کنترل می کند و در صورت فقدان این پروتئین و یا استفاده از مهارکننده های آن در موش، اختلالات حرکتی، ایجاد می شود. نتایج این بررسی که در مجله EMBO، منتشر شده است، نشان می دهد که داروهایی که به عنوان درمان بالقوه بیماری آلزایمر در دست ساخت هستند و جایگاه هدف آنها پروتئین Beta-Secretase1 می باشد ممکن است اثرات جانبی مانند اختلالات حرکتی را ایجاد کنند.

بیماری آلزایمر متداولترین شکل جنون (dementia) می باشد که در افراد مسن دیده می شود. بر اساس تخمین سازمان بهداشت جهانی، نزدیک به 18 میلیون فرد مبتلا به آلزایمر در سراسر جهان وجود دارد و چنین برآورد میشود که تا سال 2025، این رقم به 34 میلیون، افزایش پیدا کند. در حال حاضر، محققین، به این موضوع آگاهی دارند که پروتئین Beta Secretase 1 (Bace1) که یک آنزیم پروتئاز می باشد در بروز این بیماری نقش اصلی را دارد. آنزیم Bace1، پروتئین پیش ساز آمیلوئید را شکسته و پپتیدهای مخرب Abeta را ایجاد می کند که بصورت پلاک در مغز تجمع پیدا کرده و سبب ایجاد آلزایمر می شوند. اکنون محققین جزئیات بیشتری از این پروتئین را شناسایی کرده اند.

Carmen Birchmeier که استاد پزشکی مولکولی مرکز Max-Delbrück در آلمان و یکی از اعضاء EMBO و یکی از نویسندگان این مقاله می باشد معتقد است که این نتایج نشان می دهند که فقدان پروتئینهای Bace1 و یا استفاده از مهار کننده های آنها، منجر به ایجاد مشکلات تعادلی و حرکتی و همچنین کاهش قدرت عضلانی می گردد. همچنین وی و همکارانش نشان داده اند که ترکیب فعالیت Bace1 و یک پروتئین دیگر به نام neuregulin-1 (Nrg1) نیز برای حفظ دوکهای عضلانی در موشها و همچنین حفظ تعادل، ضروری است.

دوکهای عضلانی، اندامهای حسی هستند که در تمامی عضلات مهره داران، یافت می شوند. این اندامها می توانند میزان ارتجاع عضلات را شناسایی کرده و اطلاعات بدست آمده از وضعیت بدن را به مغز، گزارش کنند. محققین از آنالیزهای ژنتیکی، مطالعات بیوشیمایی و با استفاده از مهار کننده های دارویی در صدد شناسایی عمکرد Bace1 در موشها بر آمدند. Cyril Cheret، که نویسنده اصلی این طرح می باشد، عنوان می کند که با کاهش تدریجی قدرت سیگنال شکل خاصی از neuregulin-1 که lgNrg1 نامیده میشود، بطور فزاینده ای نقایص شدیدی در ایجاد و بلوغ دوکهای عضلانی در موشها، مشاهده می شود. از سوی دیگر به نظر می رسد که وجود Bace1 نیز برای عملکرد کامل lgNrg1، ضروری باشد. کاهش تدریجی فعالیت lgNrg1 در حیوانات با افزایش مشکلات حرکتی و تعادلی همراه است.

شرکتهای داروسازی، علاقمند به توقف فعالیت پروتئین Bace1 هستند چرا که به نظر می رسد این راه، یک روش امیدوار کننده برای درمان بیماری آلزایمر باشد. در صورتیکه این پروتئین مهار شود، در مسیر ایجاد پروتئینهای آسیب رسان کوچکتر که بصورت پلاکهای آمیلوئیدی در مغز، تجمع می یابند، خلل وارد می شود و بدین ترتیب تا حدی در برابر اثرات مخرب آلزایمر، محافظت ایجاد می شود.

اما از سوی دیگر Birchmeier نیز معتقد است که یکی از عوارض جانبی ناخواسته مهار طولانی مدت Bace1 اختلال در ایجاد دوکهای عضلانی و در نتیجه مشکلات حرکتی خواهد بود. محققینی که در صدد یافتن راهی برای ساختن داروهای مهار کننده Bace1 هستند، این یافته را نیز باید مد نظر قرار دهند. در حال حاضر مهارکننده های متعددی برای Bace1 طراحی شده اند که برای درمان بیماری آلزایمر، فازهای II و III، آزمایشات کلینیکی خود را سپری می کنند.

Біологічні механізми старіння

Зміст курсу

Др. Ирина Пишель

Тема 1. Вступна лекція. Як і чому ми старіємо?

Предмет та завдання досліджень в галузі біології старіння. Визначення терміну старіння. Природа біологічного старіння та загальний огляд основних теорій старіння.

Симптоми старіння. Виникнення ознак старіння різних систем та органів. Біомаркери старіння – виявлення факторів, що сприяють передчасному та (або) прискореному старінню. Біологічний вік систем організму – нервової, серцево-судинної, дихальної, видільної та ін. Поняття біологічного та хронологічного віку.

Старіння та асоційовані з ним хвороби. Основні поняття нормального, або фізіологічного старіння, і патологічного старіння, яке безпосередньо пов’язане з такими захворюваннями, як рак, хвороби серця і судин, остеопороз, остеоартрит, цукровий діабет і деякі нейродегенеративні захворювання (хвороба Альцгеймера, хвороба Паркінсона та ін.). Спільні механізми розвитку вікових порушень функціонування органів і систем організму та розвитку хвороб.

Соціальні проблеми старіння, задачі соціальної геронтології. Демографічни зміни населення як наслідок подовження тривалості життя. Економічні проблеми, які виникають в результаті збільшення кількості людей похилого віку.

Тема 2.  Теорії старіння.

Історична хронологія виникнення теорій старіння – від еволюційної теорії Чарльза Дарвіна до сучасних уявлень процесів старіння.

Еволюційна теорія старіння. Теорія походження видів Чарльза Дарвіна є основою для  теорії походження старіння – як риси, що виникла в результаті еволюції. Згідно теорії Вайсмана, «старіючі організми не тільки не є корисними, вони шкідливі, тому що займають місце молодих», що повинно було привести еволюцію до виникнення старіння.

Два класи теорій старіння як наслідок еволюційної теорії старіння. Видо-специфічне старіння як основа теорій запрограмованого старіння. Відмінності у тривалості життя у тварин одного виду як  основа теорій непрограмованого старіння.

Теорії непрограмованого старіння.

Теорія вільних радикалів, яка стверджує, що накопичення ушкоджень в результаті оксидативного стресу призводить до вік-залежного пошкодження тканин, канцерогенезу і, нарешті, до смерті. Механізми пошкодження протеїнів, ліпідів та нуклеїнових кислот вільними радикалами при старінні. Мітохондріальна теорія старіння.  Вікові порушення в будові та функціональних властивостях мітохондрій.

Теорія пошкодження протеїнів. Процеси глікозилювання та карбоксилювання білків. Накопичення AGE-протеїнів з віком. Вплив цих процесів на функції клітин та органів.

Теорія накопичення генетичних мутацій. Зв’язок між активністю систем репарації ДНК та тривалістю життя. Теорія Хейфліка. Теломери та їх роль у процесах старіння. Теорія редусом Оловнікова.

Елеваційна теорія В. М. Дільмана та порушення регуляторних функцій ЦНС з віком. Імунологічна теорія старіння. Зв’язок між процесами старіння різних органів та систем в організмі. Адаптаційно-регуляторна теорія старіння В.В. Фролькіса.

Антагоністична плейотропна теорія старіння.

Теорії запрограмованого старіння.

Теорія Медавара. Тривалість життя у різних видів корелюють з віком настання статевої зрілості. Еволюційні сили, які направлені на досягнення більшої тривалості життя, зменшується при досягненні віку, при якому організм вперше здатний відтворюватися.

Апоптоз та старіння. Теорія феноптозу В. П. Скулачева.  Реалізація генетичної програми самознищення, яка поступово руйнує організм.

Причини відсутності єдиної теорії старіння.

Тема 3.  Роль активних форм кисню в процесах старіння.

Історія розвитку вільно-радикальної теорії старіння. Роботи Д. Хармана. Види активних форм кисню та їх вплив на процеси клітинного старіння.

Механізми пошкодження протеїнів, ліпідів та нуклеїнових кислот вільними радикалами.

Мітохондрії та старіння.  Вікові порушення в будові та функціональних властивостях мітохондрій. Вплив вікових порушень активності мітохондрій на процеси функціонування клітин організму.

Тема 4. Процеси пошкодження/репарації  ДНК і білка в процесі старіння.

Теорія накопичення генетичних мутацій з віком. Вікові зміни у функціонування ферментів, які приймають участь у процесах репарації ДНК. Зв’язок між активністю систем репарації ДНК та тривалістю життя. Теломери та їх роль у процесах старіння.

Рівень пошкодження протеїнів при старінні. Процеси глікозилювання білків в організмі. Продукти глікозилювання білків. Взаємодія глікозильованих білків з вільними радикалами.  Накопичення AGE-протеїнів з віком. Участь сорбітолу та МДА у пошкодженні білків. Процеси карбоксилювання білків. Вплив цих процесів на функції клітин та органів при старінні. Утилізація пошкоджених білків в клітині. Структура та функції протеасом. Процеси аутофагії та їх роль у регуляції функціонування активності клітин.

Тема 5. Ідентифікація генів старіння

Caenorhabditis elegans як модель для вивчення генів, пов’язаних зі старінням. Мутація гену Age-1 та тривалість життя у нематод.  Зв’язок гену Age-1 з РІ3К та IGF-1 сигналінгом. Роль генів Daf-16 та Daf-18 у регуляції тривалості життя.

Гени, які регулюють тривалість життя у ссаців. Ames dwarf та Snell dwarf лінії мишей. Роль генів, які приймають участь у IGF-1 сигналінгу, у процесах старіння. Вплив мутацій гену p66shc, та генів, пов’язаних с процесами апоптозу, на тривалість життя.

Рівень експресії гену Klotho та тривалість життя.

Роль Sirtuins та Deacetylases у процесах старіння.

Основні підходи до пошуку генів, пов’язаних зі старінням. Мутагенез, поліморфізм генів, QTL-аналіз геному, селективне виведення мутантних ліній організмів. Бази генетичних даних.

Тема 6. Моделі для вивчення старіння

Природа і пластичність процесу старіння. Процеси старіння Caenorhabditis elegans, Drosophila melanogaster, мишей та людини – спільність ознак та основні відмінності.  Види тварин, які використовують для експериментального вивчення процесів старіння та тривалості життя.

Вплив зовнішніх факторів на тривалість життя. Поняття калорійно-обмеженої дієти і її вплив на процеси старіння. Вплив гіпоксії на тривалість життя.

Роль циркадних ритмів у процесах старіння. Епіфіз, біологічні фактори епіфізу та тривалість життя.

Аналіз тривалості життя у тварин різних видів.

Тема 7. Тривалість життя у тварин різних видів.

Гетерогенність темпів старіння та тривалості життя у різних видів тварин. Порівняльна геронтологія. Види біологічного старіння: старіння в результаті поступово втрати функціональних можливостей організма (нормальне старіння), прискорене старіння (запрограмована смерть), практично безсмертні види тварин.

Нормально старіючі тварини. Види тварин з максимальною тривалістю життя. Діапазон коливань у тривалості життя між різними видами та всередині одного виду. Залежність тривалості життя від зовнішніх умов проживання. Стратегії виживання біологічного виду та їх вплив на тривалість життя. Онтогенез медуз виду Turritopsis nutricula, гідри, рlanarian flatworms як приклади різноманіття біологічних підходів до уникнення старіння.

Види тварин із запрограмованою смертю (феноптоз). Онтогенез лососевих (Oncorhynchus gorbuscha, Salmon).

Поняття діапаузи. Види тварин із діапаузою. Діапауза та механізми збільшення тривалості життя у комах. Зимова сплячка ссавців як одна із стратегій виживання виду. Поняття необіозу. Механізми механізми регуляції тривалості життя  у савців на прикладі Micromys minutus.

Тема 8. Процеси старіння на клітинному рівні.

Клітинне та реплікативне старіння. Загальні закономірності та основні відмінності старіння клітин різних тканин та органів.

Межа Хейфліка (1961). Гіпотеза маргінотомії Оловнікова (1971) та пошук генетичного «лічильника» старіння. Активність теломерази в клітинах з різною мітотичною активністю. Міжвидові відмінності у структурі теломер. Довжина теломер та синдром передчасного старіння.

Особливості активації процесу апоптозу при старінні.

Вікові зміни функціонування мітохондрій. Мітохондріальний шлях індукції апоптозу клітин.

Реорганізація ядра клітини та формування пов’язаних зі старінням зон гетерохроматину.

Глікозилювання, карбоксилювання та агрегація білків, їх роль в процесах старіння клітини. Лізосоми та хвороби накопичення. Зміни функціонування лізосом при старінні.

Аутофагія. Аутофагічний шлях індукції апоптозу клітин. Порушення процесів аутофагії при старінні.

Теорія мереж Ковальда і Кирквуда (1996), яка стверджує, що старіння клітин являє собою поєднання декількох чинників.

Тема 9.Порушення процесів активації клітин при старінні.

IGF-1/інсулін-сигналінг та процеси старіння. Шляхи активації клітини та регуляція балансу між нормальною проліферацією клітин та онкологічним перетворенням

EGF- та FGF-сигналінг: координація відповідних фізіологічних стратегій, які клітини використовують для підтримки гомеостазу білка.

Рапаміцин та mTOR/TOR сигналінг. Історія відкриття та основні шляхи регуляції активності клітин при старінні.

Wnt-,Notch- та FOXO-сигнальні шляхи. Їх роль у процесах старіння клітини.

Sirtuins та інші молекули, що виконують роль ко-регуляторних факторів транскрипції та приймають участь у регулюванні шляхів активації та старіння клітини.

 

Тема 10.Епігенетичні механізми регуляції тривалості життя

Старіння як епігенетичний феномен. Епігенетичні зміни геному, повязані з віком, та підходи до «епігенетичного омолодження». Somatic cell nuclear transfer (SCNT).

Роль епігенетичних змін геному у процесах диференціювання клітин зокрема, та у онтогенетичному розвитку організму вцілому. Модельні системи, які використовуються у дослідженнях з «репрограмування старіння».

Тема 11.Основні підходи до подовження тривалості життя

Визначення поняття тривалості життя. Середня та максимальна тривалість життя. Біомедична геронтологія або екстенсіонізм.

Стратегії збільшення тривалості життя. Вклад організацій SENS та фонду Мафусаїла.

Стовбурові клітини. Клонування та трансплантація органів як підходи до збільшення тривалості життя..

Антиоксиданти та препарати, що призводять до уповільнення метаболізму. Гормональна терапія. Застосування Метформіну та збільшення тривалості життя. Мелатонін.

Кріоніка та кріозаморожування.

Активізація стану імунної системи та її вплив на тривалість життя.

Активація теломерази та її вплив на темпи старіння організму.

Стратегії подовження тривалості життя SENS: трансплантація стовбурових клітин та біоінженерінг тканин (RepleniSENS), шляхи направленої регуляції активності теломерази (OncoSENS), алотопічна експресія у ярді клітини мітохондріальних протеїнів (MitoSENS), направлена активація апоптозу в пошкоджених клітинах (ApoptoSENS), визначення шляхів елімінації AGE-модифікованих молекул (GlycoSENS);   імунотерапевтичне очищення тканин від позаклітинних накопичень модифікованих молекул  (AmyloSENS),  очищення клітин від внутрішньоклітинних накопичень модифікованих молекул (LysoSENS).

Рапаміцин як засіб до збільшення тривалості життя.

Трансгуманізм – рух в підтримку використання науки і сучасних технологій для вдосконалення людських можливостей та подовження тривалості життя.

Тема 12.Механізми впливу калорійно-обмеженої дієти на тривалість життя

Калорійно-обмежена дієта як найбільш ефективний засіб збільшення тривалості життя. Основні поняття калорійно-обмеженої дієти.

Механізми дії калорійно-обмеженої дієти.

Епігенетичні зміни геному під час застосування калорійно-обмеженої дієти – гени, які піддаються ДНК-метилюванню, та ацетилювання гістонів. Участь Sirtuins у розвитку епігенетичних змін.

Вплив калорійно-обмеженої дієти на рівень метаболізму організму. Зміни рівня ключових гормонів, пригнічення активності дії IGF-1. Зміни у стані імунної системи.

Модифікація рівня та спектру miRNA під час дієтичного харчування. Вплив miRNA на стан органів та систем організму при старінні.

Вплив калорійно-обмеженої дієти на шляхи insulin/IGF-1/mTOR сигналінгу. FGF-21 сигналінг при голодуванні.

Лікарські засоби, що імітують калорійно-обмежену дієту – ресвератол, валпроїнова кислота та інші.

Тема 13.Експериментальне подовження тривалості життя у трансгенних тварин.

M-prize фонду Мафусаїла та експериментальне подовження тривалості життя.

Генетичні маркери, повязані зі старінням, як основні мішені для біотехнологічних підходів до подовження тривалості життя.

Caenorhabditis elegans як модельна система для вивчення впливу на тривалість життя ряду генів, повязаних з IGF-1/insulin сигналінгом.

Надекспресія генів, які пов’язані з процесами кисневого дихання та елімінації вільних радикалів. Тривалість життя SOD-, Catalase- та Glutathione peroxidase-трансгенних тварин.

Тривалість життя у мишей з модифікацією експресії генів, які пов’язані з процесами росту – гормоном росту, IGF-1, FGF-21 та іншими.

Експериментальні моделі прогерії.

Застосування геннної терапії для подовження тривалості життя.

Тема 14.Чи є можливим створення еліксиру молодості?

Заключна лекція. Підведення підсумків та узагальнення викладеного матеріалу.

Сучасні направлення у подовженні тривалості життя.

Стан розробок у області геронтології у світі та в Україні.